اون لحظهای که داری از حرص منفجر میشی و نمیتونی جواب بدی، اسمش چیه؟ من سن زیادی ندارم. ناخنی که امروز کاشت کردم برای یه دختر پونزده ساله بود که عروس بود. :))))))
سالنی که میرم اونجا دختر هیجده سالهش عید عروسیشه. و خب من بیست ساله از نظر اونها خیلی پیر دختر حساب میشم که مادرشوهر عروسه تمام تایم کار کردن من از خدا برای من شوهر خواست. :)))
حقیقتا چند ساله هی میگیم نه به کودک همسری، ولی چه بلایی اومده سر جامعهمون که من پیردختر حساب میشم؟ البته اصطلاح درستش ترسیده هست.
|به شدت عصبیام|
برچسب:
نویسنده: میلاد عباسی