پشت پرده - تاریخ: 1405/4/28 ساعت: 6:38
در این گزارش به بررسی کامل «» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. و باز «این خانه، خانه‌ی ماست کانون م...
Dardayim - تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 18:43
Bugün de ölmedim anne Ahmet kaya ✨ نِگین | ۱۴۰۳/۰۵/۲۲ 13:19 Adblock test (Why?)
- تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 14:00
یکشنبه یکم مرداد ۱۴۰۲ نِگین فیلترشکنم باز نمیشه چون باید آپدیت بکنم. و برای آپدیت باید وارد گوگل پلی بشم که فیلتره. و چون فیلترشکن ندارم نمیتونم.جمهوری اسلامی گاییدمت. Adblock test (Why?)
58 - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 18:35
شب عجیبیه.بوی مرگ میده. مرگ جوونی اتفاق افتاده که دو سه بار شاید دیده باشمش. اما اینا که مهم نیست. مهم اون حسیه که من از این اتفاق گرفتم. انگار منو عجیب پرت کرده به همون شبی که شهرام تو بیمارستان بود. انگار میدونستم که فردا اتفاق میافته. انگار دلهره امونم رو بریده بود. فکر آرزو، فکر ایلیا...و مهمتر ...
60 - تاریخ: 1402/2/5 ساعت: 18:35
از دیشب همچنان میباره. و صبح امروز به شدت سکسیه. در طول راهم همهش دارم به این فکر میکنم که چرا باید تو این هوا برم دانشگاه؟ الان باید بیدار میشدی و یه نگاه به هوا میکردی و میخوابیدی. اصلا تو این هوا استاد چطور میتونه از بغل پارتنرش بیرون بیاد؟ به خدا.
25 - تاریخ: 1402/1/23 ساعت: 14:59
«من نمیدانستم معنی هرگز را، تو چرا باز نگشتی دیگر؟»|جنون| + نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 1:8 توسط |نگین|  |  Adblock test (Why?)
26 - تاریخ: 1402/1/23 ساعت: 14:59
از لحاظ روانی روزای سختی رو دارم میگذرونم. از اونایی که هر لحظه مچالهتر میشم. از اونایی که دنبال خوابم تا بتونم بگذرونم. از اونایی که ممکنه دارم راه میرم یهو از شدت غم بیفتم. میدونم توی یکی از این شبها که دارم مینویسم توی تاریکی، برای همیشه جا میذارم همهی احساساتم رو و میرم. اما میدونم تا به اون مرح...
27 - تاریخ: 1402/1/23 ساعت: 14:59
[unable to retrieve full-text content]از دانشگاه این قسمت رو که زود باید بیدار شم رو دوست ندارم.
...18.... - تاریخ: 1402/1/9 ساعت: 11:07
عمهم مرد. همین امروز ظهر. و من دیشب رو یادمه که داشت نفسهاش کوتاه و بریده میشد. اون رنگ زرد و پریده که هر لحظه بیفروغتر میشد. اکسیژن و نفسهای مصنوعی. صدای گریههای دخترش و اون یکی عمهم. قیافه سرخ بابام. و باز نفسهای بریده. قفسه سینهای که هی بالا و پایین میشد. بدنی که تحلیل میرفت...و من نمیدونم چرا آخ...
...19... - تاریخ: 1402/1/9 ساعت: 11:07
[unable to retrieve full-text content]سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟ ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود. حافظ
...15... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 21:58
[unable to retrieve full-text content]اولین کراش سال جدیدم رو زدم.
...16... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 21:58
سر شب به نورا گفتم که ما فردا دیگه میریم از اینجا. گفتم تو فردا صبح که بیدار میشی دیگه ما نیستیم. سرش رو تو بغلم پنهون کرد و یه دفعه زد زیر گریه. یه لحظه واقعا موندم. بغلش کردم. اشکاش رو پاک کردم و گفتم چرا گریه میکنی نور؟ با گریه گفت که آخه دلم براتون تنگ میشه. یه لحظه واقعا نفسم برید. از سر شب خیل...
...17... - تاریخ: 1402/1/7 ساعت: 21:58
ما برگشتیم خونهمون. و اولین اتفاقی که افتاد بعد نیم ساعت اومدنمون ورود خواستگار بود. از این خواستگارهایی که بدون هماهنگی میان متنفرم. اونایی که باز هماهنگ میکنن رو میتونم یه کاری بکنم. اما خب! ماه رمضون بود و نمیتونستم پذیرایی کنم. یه جایی دین اسلام بهم کمک کرد. :) نشستم پیششون، حرف زدم و تمام تلاشم...
....11.... - تاریخ: 1401/12/29 ساعت: 14:50
پست قبلی یک کلمهی «جمع» افتاده. اونم به خاطر اینکه با حال وحشتناک بد توی شلوغی بازار فقط تونستم چند خط از حالم رو بنویسم. تا بتونم باهاش بغضم رو قورت بدم. همین. نه غلط دستوری هست نه هیچی. |ذهن غمگین| Adblock test (Why?)
...10... - تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 21:26
شانس عن میدونی چیه؟ یعنی اینکه کل پولی که ماه عید کرده بودم دادم دستگاه خریدم. چرا؟ چون از شانس عنم دستگاه توی دستم خاموش شد و دیگه روشن نشد. :)))))))) .واقعا دلم میخواد بشینم زار بزنم. |این چه وضعی بود آ خدا؟| Adblock test (Why?)
...۹.... - تاریخ: 1401/12/26 ساعت: 20:27
روزهای خوبی داره میگذره. اما همین روزهای خوب هم پشتشون اندوه دارن. انگار که توی این لحظه حس خوبی داری. اما دقیقا همون لحظه قراره قلبت از شدت غم مچاله بشه. روزها که به پایان سال نزدیک میشن بیشتر به فکر فرو میرم. بیشتر مرور میکنم. سال 1401 اگه بخوام صادقانه نگاه کنم، سال خوبی برای من بود. هر چند سختیه...
...7... - تاریخ: 1401/12/22 ساعت: 19:45
امروز، همین امروز که هنوز سایهی کسلیش روی قلبمه. از اون روزایی که میدونی رو مود خوب نیستی. خوب نمیتونی بخندی. خوب نمیتونی تمرکز کنی. و حتی خوب نمیتونی حرف بزنی. بین همهی اینها باید به کارت برسی. باید توی جلسهی کتاب باشی. باید با مشتری سروکله بزنی. و بین همهی اینها باید بتونی با قدم زدن ذهنت رو مرتب ...
...8... - تاریخ: 1401/12/22 ساعت: 19:45
اون لحظهای که داری از حرص منفجر میشی و نمیتونی جواب بدی، اسمش چیه؟ من سن زیادی ندارم. ناخنی که امروز کاشت کردم برای یه دختر پونزده ساله بود که عروس بود. :))))))سالنی که میرم اونجا دختر هیجده سالهش عید عروسیشه. و خب من بیست ساله از نظر اونها خیلی پیر دختر حساب میشم که مادرشوهر عروسه تمام تایم کار کرد...
...4.... - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 4:55
امروز روز بهتری بود. سرم گرم بود و فکر و خیال کمتری کردم. از اون روزایی که حس میکنی حواس یکی بهت هست و غرق لذت میشی. خیلی شبها صداش کردم. امروز حس کردم منو شنیده.|آ خدا| Adblock test (Why?)
...5... - تاریخ: 1401/12/21 ساعت: 4:55
سرفههایی که از دوران مریضی دو ماه پیش جا مونده بود دوباره شروع شده. چه اتفاقی داره توی این شهر میافته؟|وقتی ریهت حساسه. وقتی رنگ شهر هر لحظه قرمزتر میشه.| Adblock test (Why?)