امروز، همین امروز که هنوز سایهی کسلیش روی قلبمه. از اون روزایی که میدونی رو مود خوب نیستی. خوب نمیتونی بخندی. خوب نمیتونی تمرکز کنی. و حتی خوب نمیتونی حرف بزنی. بین همهی اینها باید به کارت برسی. باید توی جلسهی کتاب باشی. باید با مشتری سروکله بزنی. و بین همهی اینها باید بتونی با قدم زدن ذهنت رو مرتب کنی. و نشون بدی که خوبی. من هیچ وقت نتونستم. هر وقت حالم بد بود، توی همون نگاه اول خودم رو لو دادم. و هر وقت حالم خوب بود بازهم. امروزم همین شد. انقدر رو مود بد بودم که دوستام همه فهمیدن یه چیزیم هست اما چی؟ حتی خودمم نمیدونم.
|گاهی نیاز نیست دنبال دلیل بگردی|
برچسب:
نویسنده: میلاد عباسی