خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

یه دوست دارم مثلا خیلی با هم صمیمیم ...این دوست من خیلی زود به بلوغ رسید طوری که پایه پنجم ابتدایی با یه پسری دوست شد...دو سال باهم بودن و بعد دوسال پسره گفت من لیاقت تو رو ندارم...تو لیاقت منو نداری و دوستم نیلوبلاگ رو گذاشت رفت...البته پارسال هم نامزد کرد...بگذریم دوست من بعد اون قضیه افسرده شد و من همیشه در صحنه دو سال راهنمایی فقط به خانم مشاوره دادم که طرف فراموش کنه.

رفتیم دبیرستان...اون موقع مد شده بود که دخترا مزاحم پسرا شن و دوست منم مزاحم یه پسری شد که از قضا دوست داداشش بود و یه روز که با پسره دعواش شد قرار گذاشتند رو در رو دعوا کنن...اینجا زمستوناش خیلی سرده مخصوصا اگه برف بباره من به شخصه از جلوی بخاری جم نمیخورم...تو یکی از اون روز ها که مدرسه هم تعطیل بود با همکاری یکی از دوستامون زنگ زدن خونشون و گفتن از موسسه فلان

برچسب: نویسنده: میلاد عباسی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:23

صفحه بندی